Sunday, January 18, 2009

29/10/87

این چند روز از مدرسه که میام همش میخوابم تا ساعت 5.عکسم فرصت نمیکنم بگیرم..نسترن امروز یه جوری غزال و لغب کرد.بعد زد به کمر من.قرار بود واسش اهنگ ببرم که یه ذره حسش و ندارم فعلا ام اباید با مامانش در مورد رشته و ناراحتیم صحبت کنم.از امتحانام راضیم.17 خوبه.ریاضیم که 18 شدم خیلی حال کردم معلمه اولش گفت تو اگه با بیان من مشکل داشتی این قدر نمره نمیگرفتی بعد پرسید معلم گرفتی منم گفتم با بابام کار کردم اونم گفت پس همیشه کار کن.جالبه ایدا اینا برگشتن گفتن بگو بابات با ما هم کار کنه...خلاصه فعلا میگذره فردا هم جواب 3 تا امتحان و میدم.انگار این متروهه هم افتتاح میشه کلسا رفتنم دیگه خیلی راحت میشه اخه داشتم حرص راه و ترافیک و میخوردم.فعلا بای

No comments:

Post a Comment