Monday, January 19, 2009

30/10/87

امروز حسابی با نسترن نزدیک بودم.یه حس خوبی داشتم عصرم دوباره بهم اس ام اس داد.قضیه بیرون رفتن با نیلوفرم که فعلا به خاطر پوستم نمیخوام برم.حالا تا بعد.امروزم مهناز خواهر مسعود مرد.خیلی ناراحت شدم.خیلی زیاد.نمیدونم چرا.نمره هامم که دادن.تا حالا میشه گفت راضی بودم باید ببینم تا اخر چی میشه کارنامه هامونم که میخوان شنبه بدن...دیگه اون موقع حسابی نکلیفم معلوم میشه.

No comments:

Post a Comment