امتحانام تازه دیروز تموم شدن.این چند روز اخرم که همش با نسترن میومدم.یه حس نسبتا خوبی داشتم.که به نسترن نزدیک شدم اما باز یهو میدیدم اونقدر که از دور جذابه از نزدیک جذاب نیست..روز اخرم که هم اون میخواست دیرتر بره خونه هم من چون محدثه اینا اینجا بودن زود اومدم خونه.دوم تاکسیم که نیلوفر اومد گفتم تو حرف بزن منم دستمو میگیرم تا بعد 1-2 ساعت یه تاکسی گیرم بیاد...خوب زد و همون لحظه یه تاکسی نگه داشت و منم بیخیال به حرفای نیلوفر سوار شدم.البته وقتی رسیدم به خونه زندگیدوم عذرخواهی و این حرفا.امروزم که کلی ذوق کردم کاوه میاد که نیومد نامرد...اشکال نداره تلافیشو باید دراره...اخه محدثه اینا دیروز رفتن الانم نگار سر جلسه کنکوره منم پیچوندم اومدم پایین...نگارم به احتمال زیاد تا چهارشنبه میاد..فردا هم که دوبراه مدرسه ها شروع میشه تازه راحت شده بودیم از این همه دردسر...حالا باید برم عکسم بندازم چون عکسای 3 در 4 مدرسرو گم کردک واسه اموزگاهم عکس میخوام اونم که از یه طرف دردسره از یه طرف یه حالی میده که ادم این همه راهو بره...باشه من فعلا برم.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment