Friday, January 16, 2009

اردیبهشت1386

سلام. خوبید؟ الان خونه ی فریباجووون بودم. رفته بودم ریاضی کارکنیم. خیلی خوش گذشت. البته وسطاش درسهم خوندیما.... (شوخی کردم.) من که همه روخوب فهمیدم. ولی خیلی خیلی اضطراب دارم. نمی دونم چی کار کنم.... خدا کنه حداقل خوب بدم...... ایشالله شما ها هم امتحان هارو خوب بدید. من که میدونم اخراش و گند میزنم. چون تا ۲۳ امتحان داریم... وای دعا کنید که اضطرابم یه خورده کمتر بشه.....

راستی دیگه نظر نمی دید..... چرا؟(ستایش)

+ نوشته شده در دوشنبه 31 اردیبهشت1386 7:4 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


امروز خیلی اعصابم و داغون کردن این معلما ..معلم ورزش که ۵ دور دوره زمین بسکتبال و کم تر از چند تا دونه بارفیکس می دونه و نمررو کلی کم کرد..اونم از این که من بعد از ۳ دور جوری نفسم گرفت که گفتم الان از شدت نفس تنگی خفه میشم.اونم از بعدش که برگشته میگه من توی کارنامه واست ۱۶ میزارم..گفتم خانوم معدلمو کم می کنه ..می گه فکر می کنی از این بیشتر حقته...معلم مزخرف.من از پارسالم با این خانوم مثلا محترم مشکل داشتم.ادم از این عقده ای تر ندیدم..

پ ن :من ادمی نیستم که با هر معلمی که بهم نمره کم داده کم کنم.اما ورزش دیگه خیلی زورم میاد.اونم وقتی سال قبلم همین ورزش باشه که معدلتو کم کنه..همین ورزش

(فریبا)

+ نوشته شده در شنبه 29 اردیبهشت1386 7:15 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


سلام. خوبید؟ امروز زنگ اول یه سوال علوم بلد نبودم. ولی فکر کنم نمره اش رو نذاشت. بعدش هم نمره های زبان رو داد که هم من هم فریبا گند زدیم. بعد زنگ اخر هم ۵ دور دور زمین بسکتبال رفتیم که فریبا نتونست و ۳ دور رفت. خیلی سخت بود. من که با یا امام حسین و خدا خدا تونستم برم. خدا نصیب گرگ بیابون نکنه.......(ستایش)

+ نوشته شده در شنبه 29 اردیبهشت1386 4:7 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


روز تاریخ درس
سه شنبه ۸۶/۳/۱ ریاضی
پنج شنبه ۸۶/۳/۳ تاریخ
شنبه ۸۶/۳/۵ علوم
دوشنبه ۸۶/۳/۷ اجتماعی
پنج شنبه ۸۶/۳/۱۰ زبان
شنبه ۸۶/۳/۱۲ جغرافیا
یکشنبه ۸۶/۳/۱۳ قران
چهارشنبه ۸۶/۳/۱۶ املای فارسی
پنج شنبه ۸۶/۳/۱۷ عربی(هماهنگ)
شنبه ۸۶/۳/۱۹ نگارش
دوشنبه ۸۶/۳/۲۱ دینی
چهارشنبه ۸۶/۳/۲۳ حرفه و فن

خدا کمکون کنه (فریبا)

+ نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386 7:1 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


سلام. خوبید؟امروز رفتیم مدرسه. هیچکس تو زنگ تفریح باهامون نبود. احساس می کنم که خیلی تنها شدم. ولی در عوض فریبا رو دارم. امتحان ها هم از سه شنبه شروع میشه و اولیش هم ریاضیه. امروز هم با کلی استرس که امتحان ریاضی داریم سر کلاس حاضر شدیم و بعد امتحان هم ورقه ها رو داد به خودمون...... ضایع شدیم رفت....... (ستایش)

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 اردیبهشت1386 2:32 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


سلام. خوبید؟ امروز که من و فریبا دیدیم هانیه و بقیه اومدن پیش ما. هانیه گفت که بیا با من زبان کار کن. اونم چی؟ کل کتاب تو ۵ دقیقه. من هم گفتم دیگه وقتی کار داشتی به مایه سر می زنی دیگه.اونم گفت اره.بعد سحر رو دیدم که داره با رفیق ناباب هاش میره. من هم گفتم هانیه خانم تحویل بگیر. سحر داره با پانته ا و بقیه ی گرده. اخه خانم سید حیدر گفته(به سحر) که دیگه نباید با اونا بگردی. باید باهانیه اینا بگردی. من هم گفتم کسی که ۱۳ سال اینجوری بزر شده نمی تونه خودش رو عوض کنه. گوش نکردن حالا بد ضایع شدن. به نظرمن اگه کسی خودش نخواد نمی تونه عوض بشه.((ستایش))

+ نوشته شده در چهارشنبه 26 اردیبهشت1386 3:24 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


سلام.این ورزا همش درگیر امتحانای شفاهی هستیم.این سال تحصیلی خیلی زود گذشت.خیلی خیلی زود گذشت....هانی و تینا و بچه ها که اومدن گفتن سحر می خواد با ما بیاد.شما هم مثل قبل با ما باشید(ما با اونا بودیم یا اونا با ما بودن؟)ما هم گفتیم عمرا!!!..سلام علیک و داریم اما دیگه پیش اونا نمی شینیم..زهره هم که اونور سر یه قضیه بچه گونه قهر کرد رفت.ما هم دیگه بهش محل ندادیم.من واقعا نمی فهمم اینا چرا این قدرلوسن؟وقتی یه مشکلی بینشون پیش میومد جیغ و داد گریه راه می انداختن وقتی بهشون می گفتیم نکنین این کارارو می گفتن شما دو تا چه می دونید دعوا با رفیق چیه؟خبر ندارن هر کس یه سری مشکل داره..همه ادما که مثل هم نیستن ..عقایدشونم مثل هم نیست پس...

پ ن : امروز دلم میشه گفت پر بود از دستشون..به هر حال من و ستایش که با همیم

(فریبا)

+ نوشته شده در سه شنبه 25 اردیبهشت1386 8:11 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


سلام. خوبید؟ امروز امتحان ادبیات حفظ شعر دادیم. به هر دوتامون یه شعر افتاد. اونم نخستین جنگ رستم . دیگه هیچی دیروز هم روز بدون کیف و کتاب بود. بد نبود. ولی به من اونقدرها که پارسال خوش گذشت امسال خوش نگذشت. ببخشید که کم کم اپ می کنیم. همش تو مدرسه امتحان داریم. دیگه خدا می دونه بعد از این کی دیگه بیام اپ کنم..... پس فعلا خداحافظ ......

+ نوشته شده در دوشنبه 17 اردیبهشت1386 2:31 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


رووووووووووووز معلم مبارک...

همین جا و در همین مکان از همه معلم های عزیز به خاطر تمام زحمتاشون تشکر می کنم(فریبا)

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 8:34 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


سلام.دیروز با هانی و تینا و عطی و ستایش و خواهرای عطی و مامانامون رفتیم پارک.خیلی خوش گذشت.همش عکس می گرفتیم و راه میرفتیم و بازی می کردیم.منم که پام زخم شد و مچ پام پیچ خورد .با این حال خیلی خوش گدشت.امروزم که یه جشن گرفتیم واسه روز معلم.جشن باهال بود.شیوا هم که تند تند کادو میداد.اما زنگ اخر بچه ها خیلی احمق بازی در اوردن خانوم عصبی شد .حقم داشت خیلی کارای زشت می کردن.به هر حال خانومم گفت دیگه درس و تا اخر نمیده و خودمون بریم بخونیم.البته زیبان بود و منو ستایش که مشکلی باهاش نداریم..اما.....

(فریبا)

+ نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت1386 8:14 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش


سلام. چطورید؟ دیگه ببخشیددیگه. اینترنت قطع بود.الان هم شانسی شد. اره دیگه اونم از امتحان ها و گند زدن من. حالا ادم از یه طرف گند زدهباشه از یه طرف هم رفیق فابش بگه من نمره هام از تو بالاتر شده و زبون درازی کنه.( البته به شوخی.) خیلی ممنون که مییاین سر می زنین ولی ما ۱۰۰ دفعه گفتیم که چند سالمونه و کلاس چندمیم. ولی من باز هم می گم. من و فریبا سال ۱۳۷۲ من (ستایش) ۲۰ اسفند و فریبا۱۵ اذر به دنیا اومدیم. الان هم کلاس دوم راهنمایی هستیم و ۱۳ سالمونه.همین فکر می کنم بس باشه دیگه.(((ستایش)))

+ نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386 2:46 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


سلام.امروز کارنامه دادن اینم دسته گل من و ستایش ..

نام درس نمره ستایش نمره فریبا
قران ۲۰ ۲۰

دینی

۵/۱۸ ۵/۱۷
املا فارسی ۱۸* ۱۸*
ادبیات ۵/۱۷ ۵/۱۷
اجتماعی ۵/۱۸ ۲۰
تاریخ ۲۵/۱۶ ۱۶
جغرافیا ۱۶ ۲۰
زبان انگلیسی ۵/۱۹ ۵/۱۹
ریاضیات ۱۶ ۵/۱۹
علوم تجربی ۵/۱۷ ۵/۱۹
حرفه و فن ۲۰ ۱۹
عربی ۱۹ ۱۹

* : اون ۵- درس املاست و الا ما جفتمون ۲۰ شده بودیم خلاصه اینم تلاش این امتحانات ما بود.

+ نوشته شده در یکشنبه 9 اردیبهشت1386 2:42 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


امروز که با معلم املا کلاس داشتیم کلی شکایت کرد که کلاس شما بد ترین و شلوغ ترین کلاس دوم هاست.بعدشم گفت بیشتر از ۵ نمره حقتونه که ازتون کم بشه.ما هم گفتیم که ۵ نمره نه و ۲ نمره چون خانم مدیر گفتن ۳ نمره از اضباط کم نمیشه.اما خانم با بی رحمی زد زیرشو گفت : من اگه صلاح بدونم بیشتر از کم می کنم و حتی اگه وزارت خونه هم برید از تصمیمی که بگیرم منصرف نمیشم.من و ستایشم که کنار هم نشسته بودیم و نگاه های عصبانی و چپ چپ خانوم و به خاطر او نروزی که یهو از کلاس رفتیم بیرون و مجبور شدیم پایین تخته تا اخر زنگ وایسیم و خدارو شکر زنگم زود خورد تحمل می کردیم که تصمیم گرفتیم دست به یه کاری بزنیم که اعصاب خانوم متلاشی بشه.پس اول شروع کردیم به خودکار انداختن روی زمین چند دقیقه بعد به پرت کردن خودکارو بعد کم کم تعدادمون بیشتر شد.بعدش شروع کردیم ورق پاره کردن.صدای پاره شدن ورق ها بچه ها رو اذیت می کردچه برسه به اون معلم.اونم هی داشت چپ چپ نگاه می کرد و حسابی عصبانی بود.اما ما دلمون خنک شد...

پ ن : این جا جا داری بگم که فکر نکنین ما ها با معلم ها لجیم و از بچگی کرم داشتیم معلم ها رو اذیت بکنیم...خیر.اصلا هم این طور نیست اما خودتو نبهتر می دونید بعضی از معلم ها رو به هیچ وجه نمیشه تحمل کرد.. (فریبا)

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 اردیبهشت1386 4:25 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


چندی پیش که به علت شلوغی تعدادی از دانش اموزان از سوی معلم ادبیات تنبیه به کسر ۵ نمره شدیم تا به امروز تعدادی اعتراض انجام شد اما امروز که پی بردیم واقعا کسر ۲ نمره از املاها وارد لیست شده.تصمیم به اجرای تظاهرات بزرگ ۵- گرفتیم.بارها قصد متفرق کردن ما را داشتنتد.اما...ما در هر جا چه در مقابل پله های ورودی مدرسه و چه در راهرو ها و جلوی درب اتاق معلمین می نشستیم و تقاضای دیدار خانم مدیر را داشتیم.خانم مدیر از دفتر خارج شده و به صحبت های ما با ارامش گوش داد و تنها کاری که کردن این بود : عزیزان من ۲ نمره از املاهای شما در لیست کم شده و کاریش نمی توانیم بکنیم اما از کم شدن ۳ نمره ی انضباط هایتان جلوگیری خواهیم کرد.و این بود که دانش اموزان (بچه خوب ها)کلاس ما در تظاهرات ۵- املا شرکت کرده و بسیار لذت برده و تا حدودی به اهدافمان رسیدیم..

(ارزومند ارزوهای شما : فریبا)

+ نوشته شده در دوشنبه 3 اردیبهشت1386 8:10 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


(ستایش)

+ نوشته شده در دوشنبه 3 اردیبهشت1386 3:8 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات


امروز رفتیم سینما .فیلم خون بازی.اون از اول فیلم که برگشتن میگن مهمان و می خواید یا خون بازی ؟اونم از اون جیغ و داد بچه ها.من و ستایش از فیلم خوشمون اومده بود اما از هرکس که می پرسیدیم می گفت چه قدر بی معنی بود.چه مزخرف.چه فیلم چرتی....خلاصه واقعا یه چنین فیلمی واسه یه سری از افراد مناسب نیست.خوب بود اونارو می بردن یه فیلمی که خوششون بیاد و ما رو با کسایی می بردن که بتونیم در مورد فیلم نظر بدیم و بتونن حس ما رو با دیدن فیلم تجربه کنن نه این کّه بشینن بگن چرت بود...به هر حال بازم می گم فیلم خیلی قشنگ بود... (فریبا)

+ نوشته شده در یکشنبه 2 اردیبهشت1386 3:12 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش


No comments:

Post a Comment