امروز هوس کردم چند تا اهنگ توپ بزارم..
کنار دریا(گروه۰۱۱۱) http://mp3-upload.net/get/4010.mp3 بی نظیره
خاطرات مرده(گروه۰۱۱۱) http://mp3-upload.net/get/4015.mp3
اخرین رقص(گروه۰۱۱۱) http://mp3-upload.net/get/4013.mp3
برو (لیماک) http://mp3-upload.net/get/4014.mp3
فریادما(پیشروـ تاتالوـ اتش) http://mp3-upload.net/get/4016.mp3
لافه عاشقی( علی اصحابی) http://mp3-upload.net/get/4017.mp3
وای خدا امروز زنگ انشا خانوم که صدام زد اومدم از میز بیام بیرون که..
کیف این دوست بامرامم باز وسط کلاس بود ..پام رفت توشو ....ولو شدم
وسط کلاس..چشمتون روز بد نبینه..از بس خندیدم نا نداشتم دوباره بلند
بشم برم پیش خانوم...
امروز روز بدی نبود ولی خدایی تو نمره دادنا نامردی کردن
چه بارونه قشنگی بود کف حیاط خیس خیس بود..هم کلاسی یه روزی میاد
که خاطرات این روزا برامون شیرین بشه هر چه قدر که الان از دست هم
ناراحت باشیم...هنوز هیچی نشده دلم واسه خیلی روزایی که گذشت
تنگ شده
منم رفتم مسارفت ..مسافرت بهم خوش گذشت اما....اما موقع برگشت بگذریم از ترافیک و شلوغی که اعصابم و ریخت به هم و کلی تصادف که دیدیم اما اینا هیچی نبود.....وسطای راه بود ...دیدم بد جور شلوغ شد و یه تصادف دیگه زیاد اهمیت ندادم اما ..اما دیدم یکی مرده...یه ادم خونی که خونش اسفالتم خونی کرده بود و خانوادش که شوکه شده بودن....روش داشتن یه پارچه سفید می کشیدن..به خدا خیلی سخت بود خیلی..خانوادم گفتن که سریع رومو برگردونم اما دیر شد و دیدم....دیدم که یه ادم واسه زود تر رسیدن به خونش اون قدر تند و بی احتیاط رفت که دیگه هیچ وقت به خونش نرسید..هیچ وقت
اگه دعا کردید یا نکردید . من امروز میرم خونه ی مامان بزرگم. چند دقیقه پیش خالم اینا زنگ زدن گفتن پاشین بیاین و از این حرف ها.....

از روز سه شنبه ساعت ۹ صبح تا ساعت ۸ امشب خونه ی مامان بزرگم اینا بودم(من و متین داداشم)مامانم اینا اومدم .
شام خوردم و اومدم بعد از ۳ روز به اینترنت سربزنم.تازه خونه ی مامانیم اینا همش من اشپزی می کردم .
با کلمه هایی مثل (قربونت برم ..... جون و....)خرم کردند.
خلاصه بد نبود. هر چی بود گذشت.......
فقط دعا کنید فردا هم بریم خونه ی مامانیم اینا
خداحافظ...
http://mp3-upload.net/get/2838.mp3
اینم عیدیه ما دو تا هم کلاسی به شما هم میهنای گلمون
عید فطر بر همه مسلمانان روزه دار مبارک باد

+ نوشته شده در دوشنبه 1 آبان1385 10:12 بعد از ظهر توسط فریبا وستایش | آرشيو نظرات
No comments:
Post a Comment